الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

89

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و از ابى عمرو بن علوان در قصه‌اى دراز آمده است كه گفت : روزى در نماز ايستاده بودم ، هوى در دل من غالب شد ، و انديشهء من دراز گشت تا از آن شهوت مردان زاد ، پس من بر زمين افتادم و اندام من همه سياه شد ، پس در خانه پنهان شدم و سه روز بيرون نيامدم ، و در گرمابه به صابون مىشستم ، جز سياهى نمىافزود تا پس از سه روز كم شد ، آن گاه جنيد را ديدم و او از رقّه « 204 » مرا استدعا كرده بود ، چون به خدمت او پيوستم گفت : از خداى شرم نداشتى ! پيش وى ايستاده با نفس خود افسانهء شهوت گفتى تا به حدى كه بر تو استيلا يافت ، و تو را از حضرت خداى بيرون آورد ! [ 66 ] اگر نه آنستى كه من براى تو دعا گفتم ، و از جهت توبه خداى بازگشتم ، هر آينه با آن سياهى به خداى مىرسيدى . گفت : تعجب نمودم كه او اين حال چگونه دانست ، كه او به بغداد بود و من به رقّه . و بدان كه بنده گناهى نكند كه نه روى و دل وى سياه شود . اگر نيكبخت بود ، سياهى بر ظاهر او پيدا آيد تا از آن باز باشد ، و اگر بدبخت بود ، از وى پوشيده ماند تا در آن حريص بود و مستوجب آتش شود . و اخبار در آفت‌هاى گناهان در دنيا از درويشى و بيمارى و غير آن بسيار است ، بلكه على الجملة از شومى گناه در دنيا آن است كه پس از آن صفت آن گيرد . پس اگر به چيزى مبتلا شود عقوبت او باشد ، و از روزى نيك محروم ماند تا بدبختى او تضاعف پذيرد . و اگر نعمتى يابد استدراج « 205 » او باشد و از شكر جميل محروم ماند تا بر كفران آن معاقب شود . و اما مطيع ، از بركت طاعت او آن است كه هر نعمتى در حق او جزاى طاعت او باشد و توفيق شكر آن يابد ، و هر بلايى كفارت گناهان او و زيادت درجات او بود . نوع چهارم ذكر آن چه وارد شده است از عقوبتها بر آحاد گناهان ، چون خمر خوردن و زنا و دزدى و كشتن و غيبت و كبر و حسد . و آن از آن جمله است كه حصر آن امكان ندارد ، و گفتن آن با غير اهل آن نهادن دارو باشد در غير موضع آن . بلكه بايد كه عالم چون طبيب حاذق باشد ، اوّل به نبض و سحنه « 206 » و وجوه حركتها بر علتهاى باطن دليل گيرد و به علاج آن مشغول شود ، پس بايد كه به قراين حالها بر صفتهاى پوشيده استدلال كند ، و آن چه بر آن واقف شود تعرض آن كند بر سبيل اقتدا به پيغامبر - عليه السلام - چه مردى وى را گفت كه مرا وصيتى موجز فرماى . پس گفت : لا تغضب . و ديگرى گفت : مرا وصيتى كن ، گفت : عليك باليأس ممّا في ايدى النّاس . فانّ ذلك هو الغنى ، و ايّاك و الطّمع فانّه الفقر الحاضر ، و صلّ صلوة مودّع ، و ايّاك و ما يعتذر منه ، اى ، بر تو باد به نوميدى از آن چه در دست مردمان است ، چه توانگرى آن است ، و بپرهيز از طمع ، چه آن درويشى حاضر است ، و نماز وداع كننده گزار ، و بپرهيز از چيزى كه از آن معذرت بايد كرد . و مردى محمد بن واسع را گفت كه مرا وصيتى كن . گفت : وصيت مىكنم كه در دنيا و آخرت

--> ( 204 ) رقّه ، شهرى بر ساحل شرقى فرات ، نزديك صفين . ( 205 ) استدراج ربع مهلكات ، كتاب نكوهش دنيا ، پاورقى 77 . ( 206 ) سحنه ، هيئت ، رنگ و روى .